یا باب الاهل بیت یا عباس
که ای قوم از خدا بترسید بچه ها تشنه اند جگرشون میسوزه فریادشان بلنده شما که هر کار خواستید کردید
و به خواسته تان رسیدید حداقل این بچه ها را سیراب کنید ولوله در سپاه افتاد و حتی بعضی ها به گریه افتادند
و داشت تاثیر میگذاشت که ناگهان شمر فریاد زد ای پسر ابوتراب اگر تمام زمين را آب گرفته باشد و آن در اختيار
ما باشد، قطرهاي از آن را نخواهيد نوشيد حضرت برگشت جریان را به اطلاع حسین علیه السلام رساند سپس
یک نیزه برداشت و برگشت به سمت شریعه یاد علی ابن ابیطالب را در دل ها زنده کرد.
مشک را پر اب کرد و نزدیکترین راه و کم خطرترین را به سمت خیمه ها انتخاب کرد اما دشمن در پشت
نخل ها کمین کرد و تیر اندازان مثل باران به سمت عباس تیراندازی میکردند تا جایی که زره ایشان مثل
خار پشت شد
دست راست.......دست چپ...... تا اینجا عباس علیه السلام مشکلی ندارد و رجز خوانی میکند میداند حداقل
بچه ها سیراب میشوند و امیدش به همین است که شادی بچه ها را ببیند
اما همین که یکی از تیرها به مشک خورد عباس سرعت کم کرد ناراحتی زیادی او را فرا میگیرد
نمیشود گفت تو اون لحظه تو دل عباس چه گذشت رفت تو فکر چه پاسخی به بچه ها بدهد
که ناگهان عمود اهنین....... لا اله الا الله و لا حول و لا قوه الا باالله

خداوند سبحان بر خود واجب کرده است که هرکس هر چی خواست اگر به نام حسین قسم دادبه وی اعطا کند.خداوند به ملائکه فرمود این جوان را از اتش خارج کنید تعجب کردند که ای جوان تو چه کردی خداوند رحمن تو را نجات داد گفت خدا را به نام حسینش قسم دادم